الفيض الكاشاني
137
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
صرصر مرگ بوزد آن را از بيخ و بن كَنَد . چه آن صرصرى است كه هر چه مدد آن از خارج است از شخص قطع مىكند و او را فرد پيش خداى عزّوجلّ بَرَد كه « وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ » . « 1 » از اين جهت بعضى از علما گفتهاند كه خوف از سوء عاقبت هست خلافاً للمعتزله . اكنون ما به آن طورِ خاص كه خداى عزّوجلّ مؤمنان را به آن گرداند آن طور خواهيم كه هر نفس كه چنان مفطور باشد اقتضاء ايمان كند . و نهاد او چشمهاى باشد كه آب ايمان از آن زايد و آن نه امرى است كه مردمان آن را شناسند و آن خداى داند و آن كس كه خداى عزّوجلّ او را به دانش آن تخصيص فرمايد . و از آن جا فرمود كه « فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى » . « 2 » اگر كسى پرسد كه تو گفتى كه مادّهء انعقاد آن ، حقيقت ايمان است و غذاى آن ذكر خداى عزّوجلّ ، پس آن حقيقت ناشى از ايمان باشد و باز آن را منشأ ايمان مىگويى ، وجه توفيق ميان اين دو سخن چيست ؟ جواب آن است كه آن حقيقت هم منشأ ايمان است و هم ناشى از ايمان ، و ساير قوّتهاى نفسانى چنين باشد كه به آثار و مقتضيات خود قوّت گيرند . چنانچه شجاع ، به سبب شجاعت اقدام بر حرب نمايد و چون اقدام بر حرب كند شجاعتش افزايد ، و سخى به سبب سخاوت اتيان به عطاى نمايد و چون اتيان به عطا نمايد ، سخاوتش افزايد . و همچنين آن حقيقت اقتضاى ايمان كند و چون ايمان به فعل آيد او در خود قوّت
--> ( 1 ) . به تحقيق تنها تنها ، آن سان كه در آغاز شما را بيافريديم ، نزد ما آمدهايد در حالى كه هر چه را كهارزانيتان داشته بوديم پشت سر نهادهايد . سورهء انعام ، آيهء 94 . ( 2 ) . خويشتن را بىگناه مدانيد . اوست كه پرهيزگار را بهتر مىشناسد . سورهء نجم ، آيهء 32 .